من و هیچکس

توافق هسته ای مبارک
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۱۳
 

این توافق را بر همه هم میهنان فهیمی که درد وطن دارند و دلشان برای آینده این ملک میسوزد تبریک میگم 

و به اون دسته از شبه هم وطنانی که از این توافق ناراحت هستند میگم همتون برید به جهنم


 
 
اندازه موسیقی چقدر است؟
نویسنده : هیچکس - ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۱٠
 


می شود آدم تا حدی نماز بخواند، یا مثلا تا حدی روزه بگیرد، یا وقتی گناهی کرد، تا حدی گناهکار باشد؟ یک وقتی چیزی اخلاقی است. این اخلاقیات نسبت دارد. مثلا آدمی کمی مهربان یا کمی خشن است، ولی یک وقتی داستان مربوط به شرع و قوانین دینی است. حالا قبولش داشته باشیم یا نه امری است علیحده. 
شما وقتی روزه نمی گیرید کاری که می کنید حرام است، نمی شود که وسط روز نصف لیوان آب بخورید و فکر کنید 75 درصد روزه گرفتید. یا مثلا همین موسیقی. یکی می گوید موسیقی حرام است، یکی دیگر می گوید حرام نیست. یکی می گوید این نوع موسیقی حرام است، آن یکی نوع موسیقی حرام نیست. فعلا و بر اساس قانونی که به قول مسلمین در چارسوق مسلمین رایج است، همین موسیقی که در کشور رسما و با اجازه اجرا می شود و از تلویزیون پخش می شود، این موسیقی حرام نیست. 
یعنی چه که آقای ایمانی امام جمعه شیراز برگشته و گفته « پرداختن به موسیقی هم حدی دارد.» خودش هم تاکید کرده ما با اجرای موسیقی در استان فارس مخالف نیستیم، ولی موسیقی هم حدی دارد. آقای ایمانی گفته: « ما مخالف برگزاری کنسرت و موسیقی در استان فارس نیستیم اما پرداختن به این موضوع اندازه‌ای دارد و نباید به ماهیت شهر شیراز لطمه وارد کند. رکن و الزام اصلی شهر شیراز، پرداختن به فعالیت‌های دینی و برقراری فضای دینی و مذهبی است که باید از نگاه کار‌شناسی بررسی شود.» یک جوری درباره شیراز حرف می زنند انگار شیراز همین نیم ساعت قبل تاسیس شده. انگار نه انگار که شیراز هم مرکز موسیقی سنتی ایران بوده، هم موسیقی پاپ ایران با بلک کتز از کازبای شیراز شروع شده، انگار نه انگار که بهترین اجراهای قبل از انقلاب شجریان و پریسا و خیلی از بزرگان موسیقی ایران در حافظیه شیراز بوده. برادر من! شیراز و حافظیه صدها سال است که هستند، شما سه سال قبل آمدی، سه سال بعد هم خواهی رفت. اصلا شیراز به شما چه ربطی دارد؟ 
اصلا همه اینها به کنار، وقتی چیزی، هر چیز، مثلا موسیقی از نظر دینی اشکال ندارد، یا این نوع موسیقی از نظر جمهوری اسلامی فعلا اشکال ندارد و نشانه اش همین است که اجرا می شود. به شما چه؟ اصلا یکی دلش می خواهد اینقدر موسیقی گوش کند تا گوشش کر بشود. به شما چه ربطی دارد؟ یکی دلش می خواهد اینقدر با زنش مسافرت برود تا چهار تا چرخش پنچر بشود، رابطه زن و شوهر که دیگر نامشروع نیست. به شما چه ربطی دارد؟ شما گوش تان یا جای دیگرتان مستهلک می شود؟ با مال شما مردم مسافرت می روند؟ اصلا شما هم روزی 1700 رکعت نماز بخوان، اگر کسی به شما اعتراض کرد.



 
 
اصول دیپلماسی
نویسنده : هیچکس - ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/۱٠
 

با توجه به اینکه موضوع قدم زدن آقای ظریف با جان کری در خیابانهای سوئیس تبدیل به پروژه جدید آنتی روحانی شده است، ممرضا نقدی رئیس کل بسیج اعلام کرد که « ظریف الفبای دیپلماسی را هم رعایت نمی کند.» کاظم صدیقی امام جمعه گریان و مادام هابیشام امت حزب الله هم گفت که « اینکه ما در انظار عمومی با آنها قدم بزنیم و خوش و بش کنیم، در شان دیپلماسی جمهوری اسلامی نیست.» در همین راستا اصول و شئون دیپلماسی مقبول این نقدی و آن صدیقی را به عرض امت شهید پرور می رساند:
یک، عکس گرفتن و دست دادن وزیر خارجه ایران و آمریکا با همدیگر و لبخند زدن شان جلوی هزار تا دوربین که همه دنیا آن را می بینند، اشکالی ندارد، ولی قدم زدن در خیابان با همان آدم و حرف زدن با او در شهری که هر روز ده تا رئیس جمهور در آن راه می روند خلاف اصول دیپلماسی است.
دو، در صورتی که قرارباشد وزرای خارجه ایران و آمریکا در خیابان راه بروند، حداقل کاری که وزیر خارجه ایران باید بکند، این است که به جای خوش و بش کردن با جان کری، باید به او پشت پا بزند، یا با کف گرگی بکوبد توی صورتش، یا با کله برود توی دماغش یا با زانو بزند توی بخش خصوصی اش تا استکبار جهانی بفهمد که یک من ماست چقدر کره دارد. توصیه می شود که وزیر خارجه برای قرار بعدی بمب به خودش ببندد و وسط خیابان ضمن سردادن الله اکبر و یادکردن از عماد مغنیه جان کری را منهدم کند. 
سه، وزیر خارجه ای که محترمانه به سوئیس می رود، و مورد استقبال روسای شش کشور بزرگ جهان قرار می گیرد، حتما یک ایرادی دارد، یک وزیر آگاه به دیپلماسی باید مثل وزیر خارجه دوره احمدی نژاد، یعنی برادر صالحی به محض ورود به فرودگاه باید مورد انگشت نگاری قرار گرفته، به عنوان مشکوک به تروریسم دستگیر شود و بعد از سه ساعت آزاد شود. در صورت امکان اگر او را کتک بزنند، یا مثل رئیس دانشگاه کلمبیا به او بگویند دیکتاتور حقیر، با اصول دیپلماسی کشور سازگار تر است.
چهار: اگر بناست که ظریف با جان کری قدم بزند، حداقل کاری که می شود کرد این است که آقای عراقچی، به عنوان عضو غیور دیپلماسی باید با سنگ از دور به جان کری حمله کرده و حداقل نشانه هایی از غیرتمندی امت اسلامی را نشان بدهد. یا بخاطر مخالفت با نشریات موهن که کاریکاتور توهین آمیز چاپ کردند جلوی دوربین و وسط خیابان از جان کری بپرسید: جان! تو هم شارلی هستی؟ و وقتی جان کری گفت : بله، من هم شارلی هستم. با صدای بلند بگوید: تو گه خوردی شارلی هستی، و با لگد بزند به شکم طرف و بعد یک نشانه « من محمد را دوست دارم» بگیرد دستش و یک لبخند تمام دندان بزند تا پاسخ مقتدرانه ای به دیپلماسی موهن کرده باشد. 
پنج: یکی از اصول دیگر دیپلماسی کشور اقتضا می کند که اعضای هیات همراه ظریف همه از برادران حزب اللهی مطمئن در حد جلیلی یا قربانی باشند که وقتی ظریف مشغول مذاکره است، دیپلمات همراه او یا توی استخر یا وسط مهمان ناهار با دیپلماسی انگشتی نشانه های اقتدار نظام را در بنیادهای استکباری خواهران غربی بنماید، که بعدا طرف را دستگیر کنند و یک راست برش گردانند به ایران و در فرودگاه امام خمینی برادران اهل عمل بروند از وی استقبال کنند و انگشتش را به عنوان معیار شاخص سیاست تهاجمی در دیپلماسی کشور ماچ کنند.
شش: یکی از اصول اساسی سیاست خارجی این است که وزیر خارجه به جای اینکه طبق برنامه برود وین و پنج وزیر خارجه جهان همه کارهای شان را ول کنند و بیایند برای مذاکره با نماینده ایران، آقای ظریف یک دفعه بدون قرار قبلی از سوئیس برود به بورکینافاسوی علیا و توی فرودگاه به رئیس جمهور تلفنی بگوید گشنه ام بود گفتم بیام کشورتون ساندویچ بخورم، پاشو بیا ساندویچ فروشی ایسیکا کثیفه. بعد رئیس جمهور بورکینافاسو مثل دیلماروسف شاخ دربیارد و بگوید آخه ما که قرار نداشتیم، من وقت ندارم. بعد جواد مثل محمود گیر بدهد که « حاجی! تو هم عجب ضایعی هستی، بابا، پول شامت رو می دم، بیا دیگه.» و طرف تلفن را قطع کند و جواد ظریف هم به جای اینکه مثل آدم و با احترام مورد استقبال قرار بگیرد، برود ساندویچ فروشی « ایسیکا کثیفه» و با پاسبان های سرکوچه در بورکینافاسو عکس بگیرد و پول ساندویچ بقیه را هم حساب کند و بعد از سه روز علافی برگردد به ایران.
هفت: یکی دیگر از اصول دیپلماسی کشور این است که گفتگو با مقامات خارجی برای رسیدن به نتیجه نیست، بلکه برای گرفتن عکس مشترک است. مثلا همین سعید جلیلی مجسمه تقوا و بلاهت که هفت بار با کارترین اشتون رفت سر چشمه و جفت شان تشنه برگشتند بدون اینکه خیس بشوند، یا مثلا علی لاریجانی که با چهل نفر آدم رفت پیش سولانا و در جریان شام یک کلمه هم حرف نزدند و برگشت به کشور، یا مثلا همین آقای حداد عادل که رفت بلژیک و بلژیکی ها برای شام دعوتش نکردند و نشست توی هتل تخمه جوید و پوست اش را ریخت کف زمین، یا احمدی نژاد که به ایتالیا دعوت شد ولی در کنفرانس بین المللی غذا برای شام دعوتش نکردند و فاسد ترین رئیس جمهور تاریخ اروپا یعنی برلوسکونی حاضر نشد با او و موگابه شام بخورد و محمود و موگابه در هتل گل یا پوچ بازی کردند و آخرش هم چیپس و ماست خوردند. 
هشت، اصول دیپلماسی کشور اقتضا می کند که وقتی ظریف به وین یا ژنو می رود، خبر برکناری اش را از صدا و سیما اعلام کنند که حسابی سنگالیزه بشود، و وقتی به جان کری می گوید: بریم خیابون قدم بزنیم؟ جان کری بگویم: واسه چی مرتیکه؟ و ظریف بگوید: برای چی این جوری حرف می زنی؟ من وزیر خارجه ام. بعد جان کری انگشتش را در بیاورد جلو چشم جواد و بگوید: « زکی! خبر نداری، اخراج شدی، اوشکول!!» و بعد هم خبرش را به جواد بدهند و جواد عرق ریخته و سنگاهیخته مثل متکی برگردد تهران و برود جایی که حتی اعراب هم پرتاب نی نمی کنند.
اصلا دیپلماسی که خارجی ها به وزیر خارجه ایران احترام بگذارند، و مثل آدم با او حرف بزنند و وقتی به او می گویند سال نو مبارک، نگوید یس، دوزار نمی ارزد. ظریف باید یک کمی خشونت داشته باشد. 
عکس ها: قدم زدن ظریف و کری، مراسم رسمی سلطان با دمپایی و احمدی نژاد، احمدی نژاد در برزیل تنهایی روی فرش قرمز، روسف با او ملاقات نکرد، دستان دراز دیپلمات بی خبر و دستهای احمدی نژاد با مدل سلام هندی



 
 
داوطلب زندان
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱۱/٧
 

ریاست محترم قوه قضائیه 

با سلام 

احتراما اینجانب هیچکس رسما از طریق این وبگاه به عرض میرساند که در صورتی که فقط یک میلیون دلار از پولهایی که این نوکر ملت جناب رحیمی از بیت المال بالا کشیده اند را به این حقیر بدهند بنده با کمال میل حاظرم در عوض آن چاکر درگاه تان به مدت 5 سال تمام به زندان بروم 

و من الله توفیق 

ارادتمند آن مقام محترم 

هیچکس

تبصره : بقیه خادمان ملت هم اگر یک صدم آنچه بالا کشیده اند را به این حقیر لطف فرمایند با کمال میل حاظرم اگر احیانا برایشان احکام کوچولویی مثل همین حکم آقای رحیمی را بریده باشند به جان بخرم ! 

تذکر : آنچه مسلم است آنکه ما تازه فهمیدم که جرم وبلاگ نویسی و آزاد اندیشی و درست فکر کردن ، و نوشتن چند سطر مقاله در یک روزنامه خیلی بیشتر از بالا کشیدن میلیاردها دلار پول یک ملت و تغییر آتیه اقتصادی آنهاست ! مثلا این خانم نسرین ستوده به جرم دفاع از چند موکلش حتی از حق دیدن فرزندانش در زندان محروم بود ولی جناب قاضی مرتضوی بعد از این اختلاسهای میلیاردی با محافظانش میرفت و میامد و به ریش ملت میخندید و بعد هم با 200 هزار تومان جزای نقدی به گور پدر امیر کبیر هم خندید !!! 


 
 
شارلی ابدو
نویسنده : هیچکس - ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱٠/۱٧
 

شارلی ابدو ( به فرانسوی Charlie Hebdo ) هفته نامه فرانسوی ضد مذهبی که امروز هدف یک حمله تروریستی اسلامگران تندرو در قلب پاریس قرار گرفت موجب یک خیزش ملی در فرانسه ای شد که به روایتی مهد دمکراسی جهان است 


ملت فرانسه در حرکتی تحسین برانگیز با جمع شدن در میدان جمهوری فرانسه حمایت هم جانبه خودشان را از آزادی اندیشه و نفرت و انزجارشان را از تروریستها نشان دادند ، و همین نشان میدهد که چرا کشور فرانسه با عراق، سوریه،  افغانستان، پاکستان، عربستان، و حتی ترکیه با همه ادعایی که دارد فرق میکند ( البته ما ایرانی ها که کارمان درست است و خدای ناکرده اصلا نباید با این کشورها مقایسه شویم )  ، بالاخره ملتی که برای حفاظت از حریم اندیشه و آزادی بیان به خیابان میریزند با ملتی اگر تا شب شکم هم دیگه را پاره نکنند از زور خوشی میگویند هذا من فضل ربی باید یک فرقی بکنند

ملت فرانسه باید بفهمد که وقتی هی ویزای مهاجرت به عربهای الجزایری و سوری و عراقی و ترکهای ترکیه میدهد یک روزی باید تاوانش را پس بدهد

این قوم که برای نحوه وضو گرفتن سر بچه های اقوام هم نژاد و هم زبانشان را میبرند چیزی از دمکراسی غربی نمیفهمند

وقتی گروه های ناسیونالیسم فرانسوی داد و هوار میکردند که اجازه ندهید مذهبی ها از ابزار دمکراتیک برای پیشبرد ارتجاع خودشان استفاده کنند آنها را به نژاد پرستی محکوم میکردند !! آقایان فرانسوی تنها یک راه دارید اگر میخواهید کشورتان کشور خودتان باقی بماند جلوی اسلام گراها به ایستید ، بیرونشان کنید و تریبونهای جهل و خرافه اشان را نابود کنید ،

ترحم بر گرگ ، عاقبت خوشی ندارد


 
 
عشق قدرت
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢٦
 

آدم نمی فهمد چرا در این خاورمیانه وقتی کسی روی صندلی قدرت می نشیند، تا وقتی عزرائیل در انتخابات بعدی رقیب انتخاباتی اش نشود، کنار نمی رود؟ بابا! چهار سال قدرت دست تو بود، حال خودت را هم کردی، حالا برو خونه تون. نمی رووووووند.
در پاکستان که انتخابات با کودتا برگزار می شود و طرف را یا یکراست از روی صندلی ریاست جمهوری می برند روی صندلی اعدام، یا از اتاق ریاست جمهوری می فرستند به سلول زندان، در افغانستان هم طول عمر رئیس جمهور معمولا به اندازه طول عمر یک نوع حکومت است، مثلا یک حم...یدالله می آید که پانزده سال حکومت کمونیستی می کند، بعد یک نجیب الله می آید که یک دولت نیمه اسلامی نیمه لیبرال تمام آمریکایی دارد، یا یک ملا نجیب می آید که یک خلافت راه می اندازد.
در عراق هم که معمولا انتخابات با مسلسل برگزار می شود. معاون رئیس جمهور به جای اینکه در انتخابات شرکت کند رئیس جمهور را می کشد و پیروز در انتخابات می شود، تا زمانی که معاون بعدی او را بکشد. در ترکیه هم که فعلا اردوغان آمده و محکم نشسته و تا وقتی همه زحمات صد ساله ترک ها را نابود نکند، ول کن معامله نیست. همین دیروز دولت اردوغان 23 روزنامه نگار و 8 نیروی امنیتی را بازداشت کرده و گفته اینها طرفدار فتح الله گولن هستند. فتح الله گولن هم شده سران فتنه ترک ها که همه متهم به هواداری از او هستند.
در عراق هم نوری مالکی هواپیمای اهدایی ایران به دولت عراق را برداشته برای خودش و پس نمی دهد. مثل احمدی نژاد که هر چه هدیه ریاست جمهوری بود همه را با خودش برده و پس نمی دهد. برادر من! طرف برای تو اسب و طاووس هدیه آورده، طاووس را که نمی توانی توی حیاط خانه تان نگه داری. نوری مالکی در کشوری که نصفش دست داعش است و برای رفتن از این پیاده رو به آن پیاده رو باید سه تا تیربار همراهت داشته باشی، هواپیمای اهدایی را برداشته برای خودش. بابا پس اش بده، یک کم متمدن باش.


 
 
ماجرای مک فارلین !
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢٦
 

ماجرای ایران–کنترا (به انگلیسی: Iran Contra affair) که به ماجرای مک‌فارلین و ماجرای ایران گیت نیز معروف است، به معامله تسلیحاتی ایران با ایالات متحده آمریکا و اسرائیل از ۲۰ اوت ۱۹۸۵ تا ۴ مارس ۱۹۸۷ (۲۹ مرداد ۱۳۶۴۱۳ اسفند ۱۳۶۵) بازمی‌گردد. در این ماجرا آمریکا از طریق نفوذ ایران سعی در آزادسازی گروگان‌های آمریکایی در لبنان کرد و در ازای آن برخی قطعات ادوات جنگی و نظامی را که به واسطه تحریم امکان فروش آنها به ایران نبود، در اختیار ایران قرار داد. پول فروش این تسلیحات به طور پنهانی به ضد انقلابیون نیکاراگوئه موسوم به کنترا داده می‌شد. اسرائیل نیز بخشی از معامله فروش تسلیحات به ایران را در دست گرفت و از این طریق سعی در شکست‌نخوردن ایران در مقابل جبهه متحد عربی مخالف اسرائیل داشت.[۱] این ماجرا به وسیله نامه منوچهر قربانی فر به فتح الله امید نجف آبادی اطلاع رسانی شد وبرای اولین بار دربیت آیت الله منتظری مطرح شد.گفته می شود سید مهدی هاشمی به وسیله روزنامه الشراع لبنان این ماجرا را فاش کرد.[۲] کنگره امریکا در آن زمان کمک مالی به شورشیان نیکاراگوا را ممنوع کرده بود[۳] و ماجرای ایران–کنترا بعد از رسوایی واترگیت بزرگ‌ترین رسوایی سیاسی آمریکا لقب گرفت.[۴]

 

یعنی من حال میکنم از این دنیای سیاست !!!! میبینید تو رو خدا ، همون زمانی که ما میگفتیم راه قدس از کربلا میگذرد قطعات نظامی و ادوات جنگی مون رو از اسرائیل میخریدیم و اگه حمله هواپیماهای اسرائیلی به اوسیراک یا نیروگاه اتمی صدام حسین نبود شاید سرنوشت ما یک چیز دیگه ای بود ، ( اوسیراک به معنی خدای مرگ یکی از اسطوره های مصر باستان بود ) و صدام حسین که معتقد بود ایرانی ها حشره هستند  از نامگذاری این نیروگاه معلوم بود که هدفش چیه

اوسیراک در سال 1981 در اوج جنگ ایران و عراق توسط هواپیماهای اسرائیلی نابود شد ، دستشون هم درد نکنه .

فقط سئوال اینه که این همه ننه من غریبم بازی که ما درمیاوردیم که ما 8 سال جلوی دنیا جنگیدیم جریانش چیه !!! 8 سال شعار جنگ جنگ تا پیروزی که آخرش هم با چند صد هزار کشته و مجروح شد هیچی برای چی بود !!!!؟

عجب دنیای زشتی هستی تو سیاست


 
 
اگر همه ابزارها دست یکی باشد ابوذر و سلمان هم باشند فاسد میشوند !
نویسنده : هیچکس - ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٧
 

سخنرانی روحانی امیدوار کننده بود ، خیلی صریح گفت که جمع شدن همه ابزارها دست یک جناح خاص موجب فساد میشود : "اینکه روزنامه ، تلویزیون ، زور و پول و قوه قهریه در اختیار یک جناح خاص باشد اگر سلمان هم باشد فاسد میشود" .

خب نه اینکه ما خودمان این واقعیت را ندانیم ، اما بالاخره شنیدن چنین نداهای اعتراضی از کسی که به آن رای داده ایم و انگشت گذاشتن بر کلیدی ترین شاخصه جناحهای افراط گرا که فکر میکنن مملکت ارث پدری اشون هست و خودشونم توهم تقدس دارند خیلی گام بزرگی بود ، اینکه روحانی میگوید دنیا عقلش میرسد که قوا را تفکیک کرده است خیلی حرف بزرگی است چون الان 35 ساله حضرات میگویند تو این دنیا هیچ کس غیر از این چندتا طلبه ته قم چیزی نمیفهمد !!! و حالا یکی از همین طلبه ها رسما میگوید آقا این دنیا هم اتفاقا عقلش میرسد ! 

شاید یکی از بزرگترین مشکلات کشور ما این است که سایه خیلی دارد ، یک عده در سکوت خبری و پناه تقدس و شعار خفظ نظام هر چپاولی خواستند انجام میدهند و ابزاری که دارند منتقدان و مصلحان را سرکوب میکنند ، و انگشت گذاشتن رئیس جمهور وقت بر چنین نکته ای نشان از عزم او بر چالش کشیدن این مافیاهای پنهان دارد ،

برخی از دوستان که نه برخی از حضرات هستند که میگویند این هم یک آخونده مثل بقیه ، اصلا همه اش فیلم و نقشه است ! اصلا همه اینها عمله نظام هستند و میخواهند مردم رو به این وضع امیدوار کنند !همه اش کلک است !

میگویند باید ملت بی تفاوت باشند و بگذارند همه چیز داغان بشود تا یک هو کشور درست بشود !!! یعنی توهم در حد کشیدن حشیش ! از همون سنخ احمقهایی که ته دلشان دوست دارند آمریکا به ایران حمله کند تا آخوندها از این کشور بروند و یک هویی یک شاهی یک سوپرمنی یک چیزی تو این مایه ها بیاید و مملکت را با یک اجی مجی لاترجی درست کند ! 

یا اون ساده لوحهایی که امیدشان به این چندتا شاخ شکسته فسیل تو تلویزیونهای ماهواره ای است و اوج توقعشون از آزادی لخت گشتن و مشروب خوردن وسط خیابون است ، نه آقا راهش طولانی سخت و زمان بر است ، راه دیگه ای هم نیست ! راه های دیگه یعنی همین وضعی که الان تو عراق و افغانستان و سوریه است ،

خداییش نه نانتان کم است ، نه وضع امنیت و بهداشت مثل عراق و سوریه است ، حالا اگر مثل سوئد و آلمان نیستیم این دیگه کمی هم به خودمان برمیگردد خداییش ملت آلمان که بنز و بی ام و میسازد که مثل ملت ما اینقدر دنبال حرف مفت نیست باید یک فرقهایی داشته باشیم دیگر !!!

ته کلام اینکه دم روحانی با سخنرانی اخیرش گرم

 


 
 
برگزاری کنسرت
نویسنده : هیچکس - ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٧
 

پلیس امنیت اخلاقی گفته که در حال تدوین شیوه نامه مشترک برگزاری کنسرت ها از نظر امنیت اخلاقی است. البته معلوم است در کشوری که رئیس فرهنگستان هنرش معتقد است کار شجریان روی صحنه جلف بوده، وای به حال بقیه. اصلا چطوری کسی می تواند تصور کند که شجریان که همیشه روی صحنه نجیب ترین و سنگین ترین و موقرترین شخصیت را داشته و دارد، ممکن است جلف باشد، اگر او جلف باشد که دیگر بقیه باید بروند بمیرند. به هر حال حدس می زنم که شیوه نامه نظارت پلیس بر برگزاری کنسرت شامل این موارد باشد.
یک: اگر گر...وه برگزار کننده یا خواننده کسی باشد که مورد قبول حکومت باشد، مثلا مداح باشد، یا مثلا از هنرمندانی باشد که زرپ و زرپ مجوز اجرا می گیرند، هنرمند می تواند هر کاری دلش خواست بکند، هر جنغولک بازی و شیرینکاری دوست دارند، یعنی شهریاری بازی می تواند بکند و هیچ مشکلی نیست.
دو: در کنسرت افرادی که حکومت از آنها خوشش نمی آید، مثلا همایون شجریان و شجریان بزرگ، خواننده تنها جایی از بدنش را که باید تکان بدهد، همان دهانش است، اگر بتواند صدا از خودش در بیاورد و دهانش را هم باز نکند خیلی بهتر است.
سه: اعضای گروه موسیقی کلا نباید دیده شوند.
چهار: مردم نباید کلا تکان بخورند.
پنج: زنانی که به کنسرت می روند، اینطور نباشد که فکر کنند می خواهند بروند روضه خوانی یا برای عزاداری روز عاشورا که هر لباسی دلشان خواست بپوشند، حجاب در کنسرت سه برابر استاندارد باید رعایت شود


 
 
خلوت برفی
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٦
 

زنگم زد بهم گفت برف خوبی اومده بالای سرمون ، میای بزنیم به برف ، حتی ازش خداحافظی نکردم گوشی رو انداختم روی کاناپه و رفتم کوله ام رو بستم ، شب رسیدم کلاردشت و از اونجا رفتیم ارتفاعات رودبارک ، جای شما خالی بوی برف ، بوی آتش و حس مطبوع یک چایی داغ، و جایی که هیچکس نبود ، صدای سره های کوهی و رود کوچک یخ زده تنها صدایی بود که از صبح تا شب همراهمان بود ،

باور کنید این ساعتهاست که به آن میشود گفت زندگی کردن ، و الا بقیه اش گذران عمر است


 
 
تحریمها یعنی میره ؟!
نویسنده : هیچکس - ساعت ۳:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٤
 

والله تلویزیون رو که دیشب دیدم خبرهای خوبی میگفت ، اما بعد که روزنامه های امروز رو خوندم یک عده میگفتن که اساسا خبر خوبی نبوده ، بعد حرفهای مردم رو که گوش کردم دیدم که اونها که دیگه کلا گوه گیجه گرفتن نمیدونن چی به چی هست

اما یک چیزی خوبه اونم اینه که حداقل نگفتن مذاکرات به بن بست کشیده شده و قراره از فردا قسمت آسفالت روزگار صاف بیفته رو دهن ملت ! و این خودش جای امیدواریه ، کمی امید برای این مردم مظلوم غافل مصیبت زده ما چیز بدی نیست ، خدایا یک کم هوای ما ملت رو بیشتر داشته باش !!!


 
 
نمونه ای از دیالوگهای همیشگی و تهوع آور تلویزیون مثلا ملی !!!
نویسنده : هیچکس - ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۳٠
 

نمونه ای از دیالوگهای سریالهای صدا و سیما در خانواده های مؤمن و شاد و نورانی :

پدر : پسرم کجا انشاالله ؟
پسر : با اجازه با بچه های مسجد میریم فوتبال آقا جون
پدر : پیر شی پسرم فقط فردا یادت باشه این ریسه ها رو باهم ببندیم جلوی در آخه بهمن ماه نزدیکه
پسر: چشم آقا جون
پدر: انشاالله ریسه های عروسیتو ببندیم
پسر : خدا از دهنتون بشنوه آقا جون، ها ها ها ها ها ها ها ها
پدر : برو پدر صلواتی، ها ها ها ها ها ها ها هاها ها ها ها ها هی هی هی هی
مادر (از توی آشپزخونه) : پدر و پسر خوب باهم گل میگن و گل میشنوید، یو ها ها ها ها :| :| :|

آدم دلش میخواد تلویزیون رو از پنجره شوت کنه بیرون ، اصلا از غذا خوردن میفتی


 
 
یک سفر برای پاییز
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۸/٢۳
 

چقدر برای زندگی وقت میگذارید ؟! مقصودم از زندگی همین روزمرگی و جون کندن همیشگیمون نیست ، مقصودم اون لحظه هایی است که لذت میبرد ، پاییز دلنشین را مبادا که از یاد ببرید ،

کریم آق منگولمون اومد گفت ماشینمو زیر تابلو گذاشتم بردن ، اون وانت هم دست بچه هاست ماشینت رو بده برم معدن ، یعنی دنبال بهونه بودم گفتم خودم میبرمت ، این سرایدار ما هم گیر داده بود امروز جلسه مجتمع است بابا دو بار جلسه رو عقب انداختن شما باشی شما  هم که همش بیابونی ، امروز رو نرو ، گفتم نمیشه جون تو مسئله مرگ و زندگیه !

کریم رو دم معدن گذاشتم ، و گفتم خدا حافظ ، داد زد لامصب دوباره نری چند روز پیدات نشه ها ، مادرت منو میکشه ، باقیه حرفش رو نشنیدم ...یعنی وقتی تو پیچ کوه این ماشین ناله میکنه ، کیف میکنی ، وقتی از ماشین وسط یک ناکجا آباد میای پایین و خنکای پاییزی میزنه تو صورتت ، کوله ات رو میندازی رو دوشت و میری همه غصه هات همون پایین رکاب ماشین چال میشه ،به جمعه گفتم ماشین رو ببر پیش کریم ، گفت کجا میری گفتم خودم هم نمیدونم این جاده مال رو باریک رو گرفتم و رفتم هر جا شد ، شد میریم تا ببینیم از کجا سر در میاریم ، خوبی این کوه های بالای کرج تو اینه که از هر طرفش بگیری بری بالاخره یک جایی سر درمیاری

چه غوغایی راه انداخته بودن این کبکها ، دم مای عصر بالای دهکده کوچکی سر دراوردم

خسته به روستا رسیدم ، ویلای قشنگی مشرف به دامنه پیدا کردم ، با شومینه چوبی ، و یک منظره بی نظیر ، با یک صندلی ننویی ،

یک شومینه گرم با شعله های رقصان آتش ، یک چایی دلچسب بدون هیچ مزاحمتی ،

کنار آتش شومینه ، و صدای ترق ترق چوبهایی که برایت لالایی خوش ایندی میخوانند ، کم کم پلکهای سنگین میشوند ، و خستگی راه کوهستانی غلبه میکند و یک هویی میبینی به خواب رفتی ، و چه خوابی بود ، بگذار دنیا هر چقدر دلش خواست بدی کند ، فعلا جای من گرم است و این خواب را با هیچ چیزی عوض نمیکنم ،


 
 
بوی شلغم
نویسنده : هیچکس - ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٩
 

 

یادش به خیر شهرستان کودکی،اون قدیمها دم دمای غروب یخ کرده پاییز و زمستون که بوی برف از روی کوه میرخت تو کوچه پس کوچه های پاییزی دور و بر خونه ننه ، و یک عالم رنگ که با دیوارهای کاهگلی قاتی میشد ، یخ کرده میرسیدم دم خونه ننه که همیشه روی کرسی وسط اتاق یک کاسه بزرگ شلغم داشت ، و من عاشق این بخار داغ شلغم بودم ، و تلویزیون ننه که بدون هیچ مزاحمتی میشد نشست پاش و برنامه روایت فتح رو از رو ناچاری دید و یا آخر حال این بود که با شلغم سری برنامه های هنر هفتم پنج شنبه شبها رو که فیلمهای الحق کاردرستی نشون میداد رو بشینیم ببینیم چه حالی میداد ، بعد وسط این حس نوستالوژیک که از دیدن فیلمهای تارکوفسکی بهت دست داده میبینی یک لبخند کمرنگی روی لبهای پسر داییت نشسته و اون وقته که میفهمی بی پدر یک بنفش شلغمی زده و قراره همه پشمهات بریزه ! یعنی تا ته حلقم میسوخت ، یادت به خیر شلغم ، یادت به خیر تارکوفسکی ؛ یادت به خیر پسر دایی با اون بنفشهای شلغمی


 
 
قبل از پاییز
نویسنده : هیچکس - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۸/۱٦
 

قبل از اینکه حسابی پاییزی بشویم گفتم یک خدا حافظی با آن سبزی دیروز و خزان زده امروزی بکنیم ، این جاده تهران چالوس خوبی که دارد این است که در دسترس است ، یعنی وقتی دلت میگیرد جان میدهد یک هویی از آنجا سر دربیاوری ، من این هتل گچسر را وسط این جاده دوست دارم یک هتل تر و تمیز که آدم در آن حس میکند که حقیقتا یک جایی هست که میشود نزدیک تهران بود ولی آرامش داشت ،در عکس زیر نمایی از رودی که از داخل هتل میگذارد را گذاشته ام

فضای داخل هتل دلنشین و بسیار دیدنی است ، رفتار پرسنل حرفه ای است و کاسب کارانه نیست ، ولی از همه چیز قشنگترش ویلایی موسوم به ویلای رضا شاه است که زمانی که داشتند جاده چالوس را میساخته اند و رضا شاه برای بازدید میامده در این ویلا اقامت میکرده است ، این ویلا با کمی تغییرات مدرن سازی شده و توانایی اقامت 4 نفر را به خوبی دارد ( البته تا 6 نفر هم فکر کنم امکان سرویس دهی داشته باشد ) و اکنون با شبی فکر کنم 400 هزار تومان به مشتاقان کرایه داده میشود تا کمی "خود رضا خان" پنداری کنند در عکس زیر هم نمایی از بیرون ویلای رضا شاه را که منفک از مجموعه هتل است گذاشته ام، هنوز همان درب و پنجره هست ، هنوز همان دکوراسیون قدیمی داخلی خانه هست ، و هنوز اما نمادی سیمانی از تاج سلطنتی در بالای درب ویلا خودنمایی میکند ، عجب روزگار بازیها در آستین دارد !!

 برای کسانی که میخواهد بعد از دیدن غار یخ مراد خستگی یک غار نوردی مفصل و نفس گیر را در محیطی دلچسب سپری کنند جای دلنشینی است

از اینجا که بگذریم در آخرهای جاده راهمان را به کلاردشت کج کنیم در ادامه راه این جنگلهای عباس آباد دلانگیز شروع میشوند و این آخرین عکس قبل از برف پوش شدن این روزهاست


 
 
← صفحه بعد